تبليغاتX
...عشقی که گمشدو رفت
...عشقی که گمشدو رفت

عاشقانه های دنیا


خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری؟
خدا جون, میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن , ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشت و اون رفت؟
خدا جون تو تنها هستی, میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من ,واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری................

خدا جون تنهام نذار , گريه ام ميگيره

جمعه هفدهم مهر 1388 توسط یکی از آدما نوشته شد |

دوشنبه ششم مهر 1388 توسط یکی از آدما نوشته شد |

هيچكي مثل من تو رو نفهميد         هيچكي مثل من تو رو نبخشيد

هيچكي مثل من تنهاي تنها             هيچكي مثل تو به من نخنديد

مردي كه عمرش بي تو به سر شد        ديوونه بود و ديوونه تر شد

با اين كه عشقي از تو نمي ديد         با سايه تو مرد سفر شد

انگار نه انگار چشماتو بستي           انگار نه انگار قلبي شكستي

انگار فقط من ديوونه بودم              خوش باشي هرجا با هركي هستي

هيچكي مثل تو زيبا و ظالم              مثل تو مغرور پيدا نميشه

هيچكي مثل تو با قلب سنگش           پيش يه عاشق رسوا نمي شه

انگار نه انگار چشماتو بستي           انگار نه انگار قلبي شكستي

انگار فقط من ديوونه بودم              خوش باشي هرجا با هركي هستي

                    خوش باشي هرجا با هركي هستي

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط یکی از آدما نوشته شد |

 

دلخوشیه خیلی از آدمهای تنها توی این دنیا اینکه اگر تنهان حداقل دیده می شن.

پس تکلیف آدمهای تنهایی که دیده نمیشن و تنهان چیه؟میدونی یعنی چی ؟

یعنی اینکه ادم تنها باشه بعد توی اوج تنهایی وقتی از همه ی دنیا نا امید می شه

وقتی می فهمه که برای آدمها تبدیل شده به یه سایه ی بی رنگ و دیده نمی شه

حتی اون چشم بزرگ هم بروش بسته بشه.اون چشمی که می تونه همه جوری ببینه
 یا حتی اصلا نبینه.اون وقت زندگی براش می شه مثل یه دایره ی کوچیک

که دور تا دورش دیوار های بلند و ستبره.ضخامت دیوار ها از اینجا تا اخر دنیا و بلندیشون هم از اینجا تا انتهای تنهایی .   راه گریزی نیست...

باید بود باید دید باید بود از نابودی لذت برد باید خندید و اشک ریخت....

یادمه که از یکی شنیدم زندگی به ادمها دوچیز یاد می ده:آرزوی مرگ و مرگ آرزو .

اوج تنهایی یهنی وقتی که آرزوی مرگ می کنی بعد بجای اینکه مرگ خودت رو ببینی

مرگ آررزوتو ببینی....وقتی که حتی مرگ هم نخواد تو رو بپذیره ...

آره گریستن در سوگ آرزو ها هم قشنگه ...

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 توسط یکی از آدما نوشته شد |

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 توسط یکی از آدما نوشته شد |



حرفی برای گفتن نمانده
وقتی تو خاموشی چه دلیلی هست برای شادی
وقتی تو نیستی چه بهانه‌ای برای گریه هست
وقتی حضور چشمانت نیست چه نیازی به زندگی است
وقتی تو میروی چه اهمیتی دارد تپیدن قلب
وقتی عشقت را دریغ کردی بیهوده شد وجود من

عاشقانه هاي دنيا

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین